داستان و قصه صوتی کودک
خاله ساناز

داستان کفش قرمزی

کفشدوزکی زیبا به روی بوته گل رز مشغول خونه تکونی بود آخه قرار بود. خانم کفشدوزک فردای آن روز …

ادامه مطلب »
داستان و قصه صوتی کودک
خاله ساناز

داستان توبه گرگ مرگه

یه روزی دو تا گرگ پیر که بسیار مغرور بودند تصمیم گرفتند از یک جنگل به جنگل دیگر بروند تا هم جنگل را تماشا کنند و …

ادامه مطلب »
داستان و قصه صوتی کودک
خاله ساناز

داستان گل شب بیدار

زنبورها همه با خوشحالی دور گل سفید زیبایی که یک حلقه طلایی درخشانی درون آن قرار داشت، جمع شده بودند. زنبورها همیشه …

ادامه مطلب »
داستان و قصه صوتی کودک
خاله ساناز

داستان استخرتوپ هفت رنگ

توی یه پارک بازی بزرگ کلی اسباب بازی بود هرکدوم از بچها مشغول بازی دوست داشتنی خودشون بودن.کنار یه حوض بزرگ یه استخر توپ هفت رنگ خیلی زیبا بود .صدای جیغ بچها از داخل استخر بیرون میومد بچها یکی یکی …

ادامه مطلب »
داستان و قصه صوتی کودک
خاله ساناز

داستان خرس کچولوها و پسرک

پسری بود که توی جنگل یه کلبه چوبی برای خودش ساخته بود و اونجا زندگی می کرد…او سالها بود که دوتا خرس کوچلو رو بزرگ کرده بود وبه شوق اونها توی جنگل مونده بود و روز وشب رو با اونها میگذروند

ادامه مطلب »
داستان و قصه صوتی کودک
خاله ساناز

داستان شیرینی زنجبیلی

در یه دهکده سبز، شیش تا بره کوچولو که باهم خواهر وبرادر بودن بازی میکردن. اسمهای اونها، پاپشمی و پنبه ای و ابری و پشمک وپشمالو و…

ادامه مطلب »
بستن
مقایسه