یکی از بهترین روش های آموزش به کودکان از طریق شنیدن داستان می باشد .که امروزه بسیاری از روانشناسان برای حل اختلالات کودکان از قصه درمانی استفاده می کنند  .

هدف‌ آموزشی این داستان :

این داستان به ما می آموزد که در صورت وقوع اشتباه در کارها سریعا اشتباه خود را بپذیریم و به دنبال راه حل باشیم .و اگر کسی اشتباهی در حق ما کرد اجازه جبران به او بدهیم

متن داستان:

روزای آخر تابستون بود کم کم آفتاب داشت کمرنگ میشد وهوارفته رفته سردتر…آسمون ابری بود وابرها آماده برای باران شدن …سنجاقک بدقت برگا رونگاه میکرد تا بهترین وضخیم ترینشون روجمع آوری کنه او زیر درخت بلوط جمع میکرد .

جغد پیر از بالای درخت زحمات سنجاقک را می دید واون روتماشا میکرد …کرم ابریشم از لابلای درختان بیرون اومد و یک عالمه برگ جمع شده رو زیر درخت بلوط دید باخودش فکر کرد که اینهمه برگ چجوری اینجا جمع شده …اون برگ هارو زیرورو کرد واز هر کدوم  قدری خورد …هربرگ لذت خاص خودش رو داشت.

فردای آن روز باز کرم ابریشم به سراغ برگها اومد وبرگهای بیشتر وخوشمزه تری رو دید پس باز هم از آنها قدری خورد وهمانجا خوابید …در همین حال جغد مثل همیشه روی شاخه درخت بلوط نشست ومتوجه شد که کرم ابریشم کنار برگها خوابیده پس صبرکرد تا کرم ابریشم بیدار بشه وقتی کرم بیدار شد هوس کرد که روی برگها بغلته و غلتید برایش مثل یک تشک نرم بودند از کنار آنها دندان میزد و خودش را از روی برگها غل میداد پایین …جغد که متوجه شد کرم ابریشم از زحمات سنجاقک خبرنداره  رفت جلو وبه کرم سلام کرد وگفت…خانم کرم ابریشم میدونم که شما از برگهای سبز وخوش طعم مختلفی که اینجا جمع شدن خوشتون اومده ولی حقیقت اینه که این برگها حاصل زحمات روزهای زیاد کار خانم سنجاقک هست اواونا رو واسه ساختن لونه برای زمستون جمع کرده وحالا هم رفته تا برگهای دیگه ای رو از مسافتهای دورتر پیدا کنه ….کرم ابریشم همینجوری که داشت برگ میخورد با شنیدن حرفهای جغد دهنش از جویدن باز موند ..عقب عقب رفت وناراحت نشست روی برگهااا.

جغد که متوجه شد خانم کرم ابریشم خیلی ناراحت شده به کرم ابریشم گفت لطفا خودتون اذیت وناراحت نکنید …درسته که شما ناخواسته اشتباه کردید اما هرمشکلی یه راه حلی داره شماهم میتونید بجاش برای سنجاقک خانم کاراشتباهتو به یه روش خوب جبران کنی…کرم ابریشم گفت فهمیدم …..من برای سنجاقک خانم از بهترین برگهایی که پدرم تجربه داره یه خونه زیبا دربهترین جای جنگل میسازم…جغد خوشحال شد  وگفت من هم کمکت میکنم… امیدوارم خوشش بیاد…اونا نقشه بهترین برگهارو گرفتندو یه خونه خیلی زیبا که با گلهای صورتی وآبی تزیین شده بود برای سنجاقک خانم ساختن…بالاخره سنجاقک خانم با برگهای جدید برگشت تا اونارو به برگهای قدیمی اضافه کنه اما دید همه برگها خورده شدن ودیگه برای ساختن خونه بدرد نمیخورن…سنجاقک خانم خسته وناراحت به درخت تکیه داد ..جغد که از بالا سنجاقک خانم رو میدید .

پیش سنجاقک خانم اومد وسلام کرد وبه اون گفت اگر ناراحت خراب شدن  برگهایی هستی که جمع کردی  بهتره یه لحظه همراه من بیای‌‌ پشت درخت بین بوتهای گلهای اقاقیا.سنجاقک خانم  قبول کرد وپشت سر جغد حرکت کرد …جغد راه میرفت وسنجاقک کوچلو پرواز میکرد …ناگهان خانه بسیارزیبایی دربین گلهای اقاقیا دیده شد.. کرم ابریشم که کنار در خانه بود بهمراه جغد یکصدابه سنجاقک خانم گفتند. سنجاقک خانم، خانه جدیدت مبارک…. سنجاقک خانم که خیلی تعجب کرده بود ماجرا را پرسید وجغد کل ماجرا را تعریف کرد …سنجاقک، کرم ابریشم را بوسید واز اوتشکر کرد که   راه حلی ساخته که نه تنها برگهای خورده شده روجبران کرده بلکه زحمت سنجاقک رو توی ساختن خونه هم کم کرده بود…اونا  برگهایی رو که توسط کرم ابریشم  سوراخ شده بود  رو روی صورت خود میذاشتن واز پشت سوراخها همدیگرو نگاه میکردن ومی خندیدن….چه روز خوبی…چه دوستان خوبی…وچقدر راحت میشه وقتی اشتباه کردیم بجای ناراحت شدن از خودمون واز اشتباه ناخواستمون ،بخودمون بگیم خب حالا چکاررر کنیمممم؟؟؟؟؟؟وبهترین نقشه وراه حل رو پیدا کنیم….پس به من قول بدید که هر وقت دیدین تو کاری اشتباه شده  بخودتون این جمله رو بگید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
مقایسه