یکی از بهترین روش های آموزش به کودکان از طریق شنیدن داستان می باشد .که امروزه بسیاری از روانشناسان برای حل اختلالات کودکان از قصه درمانی استفاده می کنند  . ار طرف داستان های صوتی این امکان را به پدر و مادر ها می دهد که هر زمان که آنها توانایی خواندن داستان را ندارند فرزندان آنها بتوانند به قصه های صوتی گوش دهند و از داستان های آموزنده استفاده کنند.

هدف‌ آموزشی این داستان  :

  • آموزش تعادل درخوردن قند وشیرینی وعواقب آن
  • علاقه مند کردن کودکان به پزشک و اهمیت کار

 

یه پسر تپل مپل بود به نام امیر تپلی که هر وقت شیرینی میدید جعبه شیرینی رو خالی میکرد. اون وقتی چای میخورد، همراهش کلی قند توی دهنش می ذاشت و می جوید. همیشه سر سفره ها هر جا نوشابه بود اون اصرار داشت که باید نوشابه بخوره.

در روز تولد امیر کوچولو یه کیک خامه ای که روی اون پر از توت فرنگی بود روی میز گذاشته شده بود، اون شب امیر کوچولو یه عالمه کیک و شکلات خورد. هرچقدر مادر امیر کوچولو به اون اصرار کرد که شیرینی و شکلات کمتری بخوره و از دندان های صدفی و محکمی که خدای مهربون بهش هدیه داده نگهداری کنه، امیر کوچولو گوشش به این صحبتها بدهکار نبود و هر جا قندون میدید، کلی قند بر می داشت و توی دهنش می ذاشت.

چندتامیکروب سیاه با موهای ژولیده ودندانهای نصفه نیمه بین دندوناش بودن که هر وقت اون آقا پسرشیرینی میخورد میکروبها فوراً از بین دندوناش بیرون میومدن وشیرینیهارو میخوردن. اون آقا امیر تپلی اینقدر شیرینی خورد وخورد که میکروبها حسابی چاقو چله شدند.

اونا انقدر تپل شده بودن که دیگه جاشون بین اون دوتا دندون نبود وهی به دندونهای اون آقا کوچلو فشار میاوردن. از اثر فشار اونها دندونای اقا کوچولو به شدت درد گرفت. اون دیگه نمیتونست شیرینی بخوره حتی دیگه توانایی خوردن غذاهای دیگه هم نداشت.

مادر امیرکوچولو متوجه شد که امیر دچار دندون درد شدید شده پس اونو به مطب دکتر برد.آقای دکتر به محض دیدن دندان های امیر کوچولو متوجه وجود میکروب های زشت و سیاه درون دندانهای امیر شد. این میکروب ها منتظر بودند تا امیر دوباره شیرینی بخوره تا اونها هم چاق و چله تر بشن.

ولی آقای دکتر از امیر کوچولو قول گرفت که این میکروب ها رو به شرطی بیرون بیاره که امیر کوچولو توی خوردن شیرینی تعادل رو رعایت کنه. امیر که دندان درد خیلی شدیدی گرفته بود به آقای دکتر قول داد.

میکروبهای ژولیده و سیاه با شنیدن حرفهای آقای دکتر و قول امیر کوچولو خیلی زود خودشون رو پشت دندونهای امیر قایم کردن تا آقای دکتر نتونه اونها رو ببینه و آنها همچنان بین دندانهای امیر بمونن و بتونن یه عالمه شیرینی بخورن. ولی آقای دکتر که میکروبها را به خوبی میشناخت فوراً پشت یقه میکروبها را گرفت و اونها رو بیرون کشید.

یواش یواش درددندون امیر کوچولو آروم شد، بعد از اون امیر دیگه نوشابه نخورد و تند تند قندها رو از پای سینی چای توی دهنش نمیذاشت. هر وقت هم شیرینی میدید در خوردن اون رعایت می کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
مقایسه