یکی از بهترین روش های آموزش به کودکان از طریق شنیدن داستان می باشد .که امروزه بسیاری از روانشناسان برای حل اختلالات کودکان از قصه درمانی استفاده می کنند  . ار طرف داستان های صوتی این امکان را به پدر و مادر ها می دهد که هر زمان که آنها توانایی خواندن داستان را ندارند فرزندان آنها بتوانند به قصه های صوتی گوش دهند و از داستان های آموزنده استفاده کنند.

هدف‌ آموزشی این داستان  :

در این داستان خلاقیت کودکان بسیار زیاد افزایش می یابد و به آنها می آموزد که دید خود را گسترش داده و از جنبه های متفاوتی به اطراف نگاه کنند.

ونگاه متفاوتی به طبیعت پیدا می کنند

یه روزی چند تا دختر ناز و کوچولو یه قالیچه کوچیک پشت دیوار کاهگلی خونشون پهن کرده بودند و با عروسک های نازشونو مقداری میوه وتنقلات خوشمزه که از خونشون آورده بودند بازی می کردند و همین طور که صحبت میکردند پرتقال هایی که مادرشون براشون داخل ظرف گذاشته بودرو یکی یکی برمیداشتند، هم به عروسک هاشون میدادند و هم خودشون میخوردن.

بعد از این که همینجوری برای هم قصه های مجله ۶ خونه رو تعریف میکردن ، هسته پرتقالهارو پرت می کردند توی جوی پر از آبی که از کنارشون رد میشد . هسته ها پشت سر هم توی آب حرکت می کردن .

باغبون پیری که داشت با بیل خودش راه آب را به سمت درخت های باغش باز میکرد متوجه شد که تعدادی هسته همراه آب به سمت یکی از درختچه های کوچولو اومدن دستشو برد داخل آب و هسته ها رو جمع کرد. یه نگاه به هسته ها کرد متوجه شد که اینها هسته درخت پرتقال هستند. پس تصمیم گرفت اون ها را همونجا بکاره.

بعد از مدتی که آب جوی بزرگ به روی خاکهای نرم باغ سرازیر میشد باعث شد که هستهها کمکم جوانه بزنن.

روزهاوهفته هاگذشت و جوانه ها از زیر خاک بیرون اومدن و رشد کردن. پس از چند سال هستهها دیگه درختی تنومندو سرسبز پرتقال شده بودند حالا دیگه اون دخترای کوچولو هم چند سال بزرگتر شده بودند و به کلاس دوم می رفتند .

باغبان پرتغال هارو می چید و هرروز که اون بچه ها از مدرسه میومدن تعدادی از اون پرتقال ها رو به اونها میداد و بچه های کوچولو وقتی به باغ میومدن طنابهاشون رو به شاخه های محکم درخت می بستند و یک تاب نرم و راحت درست می کردند .

پرنده های زیادی توی شاخ و برگ های سرسبز اون درخت لونه کرده بودند و جوجه های زیادی داشتن. در فصل زمستون هم باغبان هر وقت شاخه و برگ های اضافی را هرس می کرد از چوبهای درخت برای هیزم زیر قابلمه غذایی که وقتی همه به باغ میومدن و غذاهای خوشمزهای درست می کردن استفاده میکرد.

اون درختها کمکم اینقدر تنومند شدن که شاخه های اضافی وخشک اونا رو به شهر می بردند و باهاش کلی مدادهای رنگی قشنگ می ساختن.

بچه ها!  اون درخت الان چندین وچند سال هست که از ثمرهای فراونش به همه انسان ها و پرنده ها بخشیده.

حالا ما از این قصه مون یاد می گیریم که میتونیم ازکوچکترین چیز هامون که فکر میکنیم هیچ فایده و سودی نداره، ثمر بخش ترین چیز ها رو بسازیم وبهره زیاد ببریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
مقایسه