متن داستان صوتی موش موشک :

در دشت سرسبزی یه موش پیر با هزار بچه و نوه  توی یه لونه بزرگ زندگی می کردن و زندگی اروم و شادی داشتن .. این دشت خوش آب و هوا پر از حیوانات جورواجور بود.. از جمله دو گربه چاقالوی تنبل شکمو که همیشه مشغول نقشه کشیدن واسه غذای چرب و پرگوشت بودند….

یه روز یکی از گربه ها به اون گربه دیگه گفت که خیلی هوس آبگوشت موش کردم من لونه بزرگی اون طرف تپه سراغ دارم که پر از موشهای آبگوشتی هست بهتره به سراغ لونه موشها بریم و رفت و آمد اونا رو زیر نظر داشته باشیم بعد یه موش تپل رو انتخاب می کنیم و از اون یه آب گوشت لذیذی درست می کنیم.

همینطور که اونا به طرف تپه , به سراغ لونه موشها می رفتن؛ از غذای لذیذ موشی حرف می‌زدن. موش نگهبان که مسئول نگهبانی از لونه موشها بود ؛ از پشت تپه صحبتاشونو شنید . پس به سرعت سراغ موش پیر رفت وهمه ماجرارو واسه موش پیر تعریف کرد. موش پیر که بسیار دانا بود و همیشه در مشکلات به موش‌های جوان کمک می‌کرد حرفای موش نگهبان رو گوش داد ..سپس به موشها گفت  فرزندانم من برای مواقع ضروری یه در مخفی  پشت انبار پنیر  قبلا ساخته ام و حالا باید فکری کنیم تا درس خوبی به اون گربه ها بدیم که برای همیشه لذت خوردن آبگوشت موش را فراموش کنن…در بین نوه های موش پیر ،موشی بودبسیار  زیرک وزبل.. اسم اون موش موشک بود…موش موشک از موش پیر خواست تا به او اجازه بده که با کمک دوستش موش پرنسس که همیشه به او در حل مشکلات کمک می کرد ،  مشکل روحل کنن ..موش پیر که اونارو به خوبی می‌شناخت.قبول کرد و برای اونا آرزوی موفقیت کرد

سرانجام موش موشک همچنان که طناب  بلند وضخیمی در دست داشت همراه با موش پرنسس از در مخفی خارج شدن اونا با دقت و آهسته به درِ اصلی نزدیک شدن و دیدن که دو تاگربه چاق و چله در نزدیکی درختی که بر لونه موش ها سایه انداخته بود خوابیدن و منتظر هستن تا موش ها سر و کلشون از توی لونه پیدا بشه موش موشک همچنان که یه سر طناب توی دستش بود اون رو چند دور ،دور درخت پیچید و سر دیگه طناب روبه دست موش پرنسس داد اونا طبق نقشه ای که از قبل کشیده بودن یه سر طناب رو به دم یکی از گربه ها و سر دیگه  طناب روبه دم گربه چاقالوی بعدی بستن. در همین لحظه گربه ها احساس کردن که چیزی به دم اونا بسته شده، چشماشونو  باز کردن و دیدن دوتا موش ،تپل ومپل در کنار اونا ایستاده ، هرکدوم از موشها از یه طرف فرار کردن و گربه ها  که آب از دهانشون سرازیر شده بود دنبال اونا می دویدن اما هرچه تلاش میکردن بازم سر جاشون بودن و دمشون بیشتر کشیده می‌شد ومحکم تر از دفعه قبل به زمین می خوردن اونا متوجه شدن که دمشون به چیزی گیر کرده .موش موشک و موش پرنسس دستشون رو گذاشته بودن روی شکمشونو میخندیدن …موش موشک فوری دوید تو لونه وبقیه رو خبر کرد ..همه موشها شیپورزنان وطبل زنان اومدن بیرون ..گربها با دیدن این همه موش چاق وچله وزبرو زرنگ آب از دهنشون میچکید اما از اینکه نمیتونستن کاری کنن حسابی  عصبانی شده بودن.. موش پیر که از پشت عینکش دوگربه شکمورو نگاه میکرد به اونها گفت باید درس خوبی به اونا بدم ..پس دستور داد همه موشها با طنابهای ضخیم دامی توری وبزرگ ببافن وروی گربها بندازن وطناب اونهارو از دور درخت قطع کنن واونارو پرت کنن تو دره تا دیگه هیچکسی جرات نکنه پاشو رو دم هیچ موشی بزاره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
مقایسه